دختر بهار دوشنبه 19 تیر 1396 10:49 ق.ظ نظرات ()
گاهی میشد که موقع رفتن جلوی آیینه احساس میکردم که همینجوری میتونم توی یه مهمونی حاظر بشم.یه دست توی موهام میکردم یه دست به پیراهن تابستونیم میکشیدم و در نهایت یه لبخند.
اما گاهی هم اصلا اینجور نبود.جوشای صورتم بیش از حد به چشم میومد دماغم به نظر بزرگ میومد.خال پایین چونم رو دیگه زیبا نمیدونستم و احساس میکردم شبیه خال زشت پایین چونه ی باریک عروسک جادوگر دختر همسایه شده.
اما دقیقا کی این دختر در آیینه حالت اول رو تجربه میکرد؟
حالا دیگه میدونستم کی:) 
این درست وقتی اتفاق میوفتاد که احساس میکردم با تمام هرچه هستم پذیرفته شدم.نه که فکر کنید دنبال تایید شدن همه بودم. نه اتفاقا خودمو خیلی دوست داشتم و خیلی جاها توی زندگیم فقط همون کاری رو کرده بودم که خودم دوست داشتم اما وقتی همونجوری که هستی با تمام خوبیات،بدیات و اشتباهاتت توسط کسایی که دلت میخواد  پذیرفته بشی یه حال دیگس.اونموقع انگار بعد از کلی خستگی توی یه وان آب ولرم دراز کشیدی وهمه چیز درست همونطوریه که باید باشه حالا اون درد پاها هم دیگه بخشی از لذت شده.
آروم میگیری.کم کم تنت گرم میشه وقتی خودت رو توی آیینه نگاه میکنی که پوستت انگار تازس لپ هات کمی گل انداخته احساس میکنی همینجوری که هستی زیباترین دختر این دور و اطرافی.بعد همونجوری به خودت یه لبخند میزنی.
اما برعکسش چجوریه؟
برعکسش اینجوزیه که تو تبدیل میشی به دختری که صبح به صبح یه لباس جنگی میپوشه موهاشو از پشت جمع میکنه ابروهاشو تو هم میکشه و با خودش میگه اصلا مهم نیست منو اونجوری که هستم دوست ندارن من همینجوری میرم به جنگ دنیا.من و خودم.
البته که به وجود اومدن این ارتش تک نفره درون خودت هم لذت خودشو داره.احساس قدرت برات میاره.اما شاید به قدر اون یکی لطیف نباشه.
هربار که این احساس لطیفو پیدا میکنم کمتر به دنیا بدبین میشم و بیشتر حس میکنم خب دنیا هنوز خوشگلیاشو داره که هنوز باید فقط عشق بپاچی به دور و اطرافت تا رنگ دنیات زیاد سخت و تیره نشه.
من خود جنگجومو دوست دارم اما شاید از این به بعد سعی کنم کمتر اون روحیه رو تقویت کنم.و برخلاف همیشه که حس میکنم تک نفره هم میشه از پس همه کارای خودت بربیای در این مورد برای لطیف موندن بستگی داره که یاری باشد.که بینتون یه حس خوب دو نفره جربان داشته باشه.که حتی بشه دستای همو بگیرید و همینجوری ساعت ها قدم بزنید و کمترین حرفی نزنید ولی انگار همه چی رو به هم گفتین 

پ ن:تعریف شما از یار میتونه هرچی باشه.یه دوست همجنستون .بچتون  حتی.نمیدونم.هرکسی که شمارو بفهمه همونجور که هستین.یا حداقل پذیرفتنون رو بلد باشه :)